يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
186
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
آنچه جمعيت كه در قوشه بود همه ريختهاند به همان كاروانسرا . سرتيپ با زن و بچه در قهوهخانهاى منزل كرده ، پرده زدهاند . نيم ساعت به غروب مانده ديدم يك ارابه دورشكه كرايهاى بد رنگ آمد . دو نفر نشسته بودند . در چاپارخانه اسب عوض كرده و رفت . معلوم شد جلال السلطان پسر مرحوم ركن الدوله بود . گفته بود پنج روز است از مشهد بيرون شدهام فردا بايد طهران برسيم . از حاجى خان پرسيده بود كى بيرون شدهايد ؟ گفته بود در پنجم ماه ، لكن اكتفا نكرده بودند . پرسيد [ ه است ] به چه كار به اين تعجيل مىرويد . خلاصه اسب عوض كرده رفت . در ساعت شام دادند . صاحب چاپارخانه مرد تركى [ است ] خيلى اخلاص به خرج داد كه من نوكر حضرت اجل هستم ، چيزى كه ندارم پيشكش كنم ، همين يك اطاق است و دو خانه همه تعلق به خودتان دارد و همه را . . . « 1 » تعارف كرد . وقت بيرون شدن دو تومان دادم . چهارشنبه 19 رمضان امروز چهارشنبه بايد برويم سمنان . صبح سه ساعت از دسته گذشته سوار شديم . همه راه كوه و درّه و باير و دامنه بود ، امّا همه آبادى دارد . تمام قنات است ، خانه و زراعت [ و ] باغات صيفى دارد . پنج ساعت و نيم به غروب مانده داخل جلگه شديم . ، سه ساعت آمديم تا منزل رسيديم . در سر راه كاروانسراهاى خوب ساختهاند . در پهلوى كاروانسرا خلوت دربستى دارد . جهت ما منزل معلوم كرده بودند . بد جائى نيست . حوض آب و دو اطاق معتبر با همه ملزومات دارد . به محض رسيدن مرد سيّد تركى آمده در خانه را گرفت كه مرا سر كار سهام الدوله مىشناسد يعنى حضرت باشد ( ؟ ) . هر وقت طهران تشريف مىبرند پنج تومان انعام مىدهند . شما هم بايد خرجى مرا بدهيد . حقش را گرفت و رفت . ما از دست فقرا به تنگ آمدهايم . مالها كلا از كار ماندهاند . فردا هم بايد بمانيم . در اين راهها و منزلها از دو بابت بسيار بسيار بد و سخت مىگذرد . يكى از بابت آب . خدا مىداند ناشكرى نكردم كه اين روزها را ديدم . آبى كه خوب است و خيلى تعريف دارد ، مثل همان آبى كه از بازار مىآيد . آخرش پشت خانههاى ما مىرسد . بدش را خدا
--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا